وبلاگ سید احمد فنونی

وبلاگ سید احمد فنونی

به نام خدا
در این وبلاگ مطالبی تقریباً اختصاصی از خودم درج خواهد شد از قبیل:
نمونه کارهای افترافکت، طرح های گرافیکی، نرم افزار و...

جهت سفارش از طریق تماس با من اقدام نمایید.

۴ مطلب با موضوع «گرافیک :: کالیگرافی / تایپوگرافی» ثبت شده است

۲۲
دی

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند


رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند


حافظ شیرازی

  • احمد فنونی
۲۲
آبان
شبان آهسته می‌نالم مگر دردم نهان ماند

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم

چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

دلم صد بار می‌گوید که چشم از فتنه بر هم نه
دگر ره دیده می‌افتد بر آن بالای فتانم

تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم

رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی
خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم

به دریایی درافتادم که پایانش نمی‌بینم
کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی‌دانم

فراقم سخت می‌آید ولیکن صبر می‌باید
که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم

مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
شب هجرم چه می‌پرسی که روز وصل حیرانم

شبان آهسته می‌نالم مگر دردم نهان ماند
به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم

دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم

من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت
هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم

سعدی

کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد.
  • احمد فنونی
۲۲
آبان

گفته بودم غم دل با تو بگویم چندی


کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست
یا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست

نه حلالست که دیدار تو بیند هر کس
که حرامست بر آن کش نظری طاهر نیست

همه کس را مگر این ذوق نباشد که مرا
کان چه من می‌نگرم بر دگری ظاهر نیست

هر شبی روزی و هر روز زوالی دارد
شب وصل من و معشوق مرا آخر نیست

هر که با غمزه خوبان سر و کاری دارد
سست مهرست که بر داغ جفا صابر نیست

هر که سرپنجه مخضوب تو بیند گوید
گر بر این دست کسی کشته شود نادر نیست

سر موییم نظر کن که من اندر تن خویش
یک سر موی ندانم که تو را ذاکر نیست

همه دانند که سودازده دلشده را
چاره صبرست ولیکن چه کند قادر نیست

گفته بودم غم دل با تو بگویم چندی
به زبان چند بگویم که دلم حاضر نیست

گر من از چشم همه خلق بیفتم سهلست
تو مپندار که مخذول تو را ناصر نیست

التفات از همه عالم به تو دارد سعدی
همتی کان به تو مصروف بود قاصر نیست

سعدی


کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد.

  • احمد فنونی
۲۲
آبان

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد


ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگه دار که من می‌روم الله معک

تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک

در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن
کس عیار زر خالص نشناسد چو محک

گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم
وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک

بگشا پسته خندان و شکرریزی کن
خلق را از دهن خویش مینداز به شک

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

چون بر حافظ خویشش نگذاری باری
ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک

حافظ


کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد.

  • احمد فنونی